محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
54
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بود از ماه . خداى عزّ و جلّ آن را به آدم فرستاد و از آن اسپرغمهاى بهشت خداى عزّ و جلّ وا مورد فرستاد و با درنگ و ترنج و نارنج ، و آدم آن مورد را بدان كوه اندر بنشاند و آن درخت شد بزرگ ، و عصاى موسى از شاخ آن بود ، و شاهسپرغم فرستادش . و از ميوه هاى بهشت خداى عزّ و جلّ او را سى گونه ميوه فرستاد خوردنى تا همه بر زمين بنشاند . از اين ، ده گونه با پوست و ده گونه بىپوست و به ميانه اندر دانه ، و ده گونه بىپوست و بىدانه . امّا آنچه با پوست [ است ] [ a 12 ] ده ده گانه كه پوست وى به كار نيايد چون گوز است و بادام و پسته و فندق و كوكنار و بلوط و شاه بلوط و نار و مورد و گوزهند . و امّا آن ده گونه كه او را پوست نيست كه ميان وى نبايد بيرون انداختن ، چون زردآلو و شفتالو و آلو و خرما و سنجد و بستد و الخ و بنق و مقل و شاه لوك . و امّا آن ده كه او را نه پوست است و نه دانه كه بيندازند چون سيب و امرود و آبى و انگور و تود و انجير و خيار بادرنگ و خربزه و خيار . پس آدم عليه السّلام اين همه به زمين بكشت و از آنجا به جهان اندر بپراگند . و خداى عزّ و جلّ زمين مكّه را برابر عرش نهاد و آن را از حرمت عرش حرم خوانند ، و گروهى از خداوندان اخبار چنين گويند كه آدم آن خانه را از سنگ كرد ، و گويند كه خداى عزّ و جلّ آدم را بفرمود كه برو و به زمين مكّه شو و آنجا برابر عرش خانهاى بنا كن از سنگ ، و جبريل را بفرستاد تا با وى به مكّه شد و او را بناى خانه بياموخت . و آدم حجر الاسود را با خويشتن ببرد و آن خانه را بنا كرد از سنگ كوه حرا ، و ديوارش از سنگ كوه طور سينا و كوه انبار و كوه جودى ، و آن كوهها را فضل كرد بر همه كوههاى جهان . و چون آدم آن خانه را سپرى كرد ، آن حجر الاسود را به يك ركن آن خانه اندر نهاد ، و همى تافت چون ماه ، از بس كه كافران دست در آنجا ماليدند سياه گشت . پس جبريل بفرمودش كه گرد اين خانه طواف كن و مناسك حجّ او را بياموز . و آدم ، حوّا را برگرفت و با هندوستان شد ، و از آنجا هر سالى به حجّ رفتى تا بمرد ، و گورش هم آنجا هم اندران كوه سرانديب است . پس خداى عزّ و جلّ نخستين چيزى كه آدم را بداد آهن داد و از آن كوه بيرون آورد ، و جبريل او را بياموخت تا همه آلت برزيگرى از آنجا راست كرد . و از آهن